تبليغاتX
ترانه شرقی

ترانه شرقی
سینا آقازاده

سینا آقازاده

سینا آقازاده

» شهریور 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» شهریور 1386
» مرداد 1386
» درکمین چشمهایت-محمد آقازاده(کلاغ)
» صجه بولدوزرها -سهیل آقازاده
» تا اعتراف کنی آواز نگاهت را
» پس بمیر که امروز وقت مردن است
» دیگر چیزی برای دیدن وجود ندارد
» به آب می زنم
» چه عاشقان خوبی اند مردگان
» تیک تیک ساعت
» گل های خیالی را برایت می چینم
» زن نغمه خوان
» تا دیگر پسرک تنها از صدای خمپاره ها نگرید
» نگاهت کلاغ ها را می ربایند

تا اعتراف کنی آواز نگاهت را 2009/8/30

چشمانت را زندانی می کنند

تا اعتراف کنی آواز نگاهت را

تا دیگر شب ها

مادران مرده داستان دخترک کبریت فروش را

تعریف نکنند

چشمانت را زندانی می کنند

تا دیگر فریاد آزادی ات

لبخندی باشد بر شمع های سوخته

چشمانت را زندانی می کنند

تا خلیج مرگ

طغیان کند بر دهکده ی عشق

چشمانت را زندانی می کنند

تا سلام

کتابی ناتمام شود

آری،چشمانت را زندانی می کنند

تا هم بند رویاهای مرده ها شوی

آری،چشمانت را زندانی می کنند


پس بمیر که امروز وقت مردن است 2009/3/29

چه زیباست روز مردن 

ابر ها عشق را می بارند

رستم و سهراب نغمه ی مرگ

را می خوانند

و آرش کمانگیر تیرش را

به گل های زیبا می زند

دیگر دوستت ندارم

عشق من

چون دوست داشتن را دوست ندارم

پس بمیر که امروز وقت مردن است


دیگر چیزی برای دیدن وجود ندارد 2009/3/23

چرا دیگر چشمانت را باز نمی کنی دخترک؟
دیگر طاقت دیدن مرگ را ندارم.
مگر مرگ زیبا نیست؟
چرا،زیباست ،خیلی زیبا.ولی برای پرندگان عاشق
مگر پرندگان نمرده اند؟
چرا ولی در دل ماهی های کوچک هنوز زنده اند.
ولی دیگر دریایی برای ماهی ها نمانده است؟
چرا در حوض کوچک چشمان پسرک هنوز جایی برای زندگی هست.
مگر چشمان پسرک برای همیشه بسته نشده است؟
ولی در خیال مادر چشمان پسرک باز است.
خیال، چه کلمه ی خنده داری! مگه خیالی هم هنوز وجود دارد؟
چرا وجود نداشته باشد. مگر هنوز قلم در دستان نویسنده ی تنها نیست؟
ولی دیگر زمانه ،زمانه ی ویرانگران است. همه چیز را نابود می کنند. حتی رویا ها را.
قبول دارم، ولی هنوز که من و تو زنده ایم.
نه دخترک، دیگر من و تو هم زنده نیستیم.دیگر کسی نمانده است که بر سر قبر ما کلامی سخن بگوید.
پس تو دیگر چشمانت را ببند که دیگر چیزی برای دیدن وجود ندارد


به آب می زنم 2009/2/26

در خانه سرد چوپان

با آتش گرم می رقصم٬

و با کلاغ های دیوانه

آواز مرگ را می خوانم.

به آب می زنم

تا قطره های اشکت را

از میان صدف ها بیابم

با ماهی های مرده

آواز زندگی را می خوانم

 ودر قبرستان های متروکه

می دوم و فریاد می زنم

دنیا چه زیباست

با صدای خمپاره های وحشی

چه زندان بان های خوبی اند

کسانی که سیگار برگ در دست می گیرند

و بر روی رویاهای زندانی ها می کوبند

به کنار سگ مرده می روم

و به او می گویم

بخواب،چه زیبا خوابیده ای،بخواب

و در همین موقع نگهبانان وحشی

به سراغم می آیند

چه زیباست

وقت مردن


چه عاشقان خوبی اند مردگان 2009/2/11

چه عاشقان خوبی اند مردگان

سخن نمی گویند

حرف نمی زنند

تنها شاخه گل ها را دوست دارند

دیوانگان را دوست دارم

سوختن شمع

افق چشمانشان است

باران بهاری را دوست دارم

اشک های چشم هایت را می شوید

و به آیینه ها هدیه می کنند

پستچی ها را دوست دارم

نامه ها را به آتش چشمان پرنده هدیه می کند

و من مرگ را دوست دارم

چون سر پناه خوبی برای عاشق شدن است

 


تیک تیک ساعت 2009/2/6

دیگر پرندگان با صدای تیک تیک ساعتم

عاشق نمی شوند

دیگر آیینه ها نگاهم را پس نمی فرستند

دیگر صدای خمپاره ها

وصیت نامه پسرک را سر نمی دهد

دیگر گذر زمان

شلاق دستان دراز پیر مرد نیست

دیگر صبح ها با صدای فرمانده از خواب

بیدار نمی شوم

دیگر با پسرک مرگ بازی نمی کنم

و  دیگر چشمان خسته ات

سراینده ی آواز مرگ نیستند...


گل های خیالی را برایت می چینم 2009/1/13

آسمان را پشت سر می گذارم

به ستارگان عشق می رسم

به باغ های آسمانی می روم

و گل های خیالی را برایت می چینم

پنجره ها را باز می کنم

هم آواز پرنده می شوم

و نغمه ی چشمانت را سر می دهم

سوار اسب سپید می شوم

 و به سوی چشمانت می تازم

نهال واقعیت را در زمین می کارم

تا شاید روزی به بزرگی

چشمان تو شوند

عشق من چشمانت را باز کن

تا طلوع خورشید جهان شود


زن نغمه خوان 2009/1/7

هوا تاریک شده بود. در کنار دریا خوابیده بود. صدای دریا آرامش خاصی به او می داد. ناگهان از آسمان قطرات باران به پایین آمدند. انگار باران آمد  تا رویا های پسرک را بدزدد و با خود ببرد. مرد،زیر باران چشمانش را بست. از درون تاریکی زنی زیبا بیرون آمد و نغمه ی آشنایی را خواند. مرد از جای بر خاست و از دریا دور شد. سوار ماشینش شد و به راه افتاد. با ماشین رفت و واقعیت ها را پشت سر گذاشت.به جاده ای زیبا رسید.جاده ای که در یک سو درختان رو به آسمان می رقصیدند و در یک سو گل های خندان دل خاک را شکافته بودند و به سوی خورشید گلبرگ هایشان را باز کرده بودند.مرد در جاده پیش می رفت که ناگهان از حرکت ایستاد و دیگر پیش نرفت.از ماشین پیاده شد و به سوی درختان دوید.گوشه ای خلوت را برگزید و تنها در کنار درختان دراز کشید.مرد بر روی زمین دراز کشیده بود و چشمانش را به شاخه های درختان دوخته بود.از میان شاخه ها صدایی شنید.صدای پرنده ای بود که تازه یاد گرفته بود عشق را از دهانش سرازیر کند. مرد به آواز پرنده گوش می داد، آوازی که سرشار مرگ بود.مرد گم شده بود در رویاهایش که صدای تیری او را از دنیای خود بیرون آورد.انگار پرنده آواز خود را خوانده بود.پرنده بال زد و رفت و بر روی شانه های زن نشست.زن باز شروع به خواندن همان نغمه کرد. مرد با شنیدن نغمه از جای برخاست و با سرعت از میان درختان خارج شد.سوار ماشین شد و شروع کرد به گریستن. مدتی بعد با ماشین از آن جا دور شد. مرد افکارش را در میان درختان جا گذاشته بود.احساس می کرد دیگر کنترل هیچ چیز در اختیارش نبود.حتی نمی توانست ماشین را کنترل کند و ناگهان همه جا تاریک شد.از درون تاریکی دوباره همان زن بیرون آمد. زن در کنار مرد نشست و گفت:"بخواب". و باز شروع کرد همان نغمه را خواندن.... 


تا دیگر پسرک تنها از صدای خمپاره ها نگرید 2008/12/12

عشق من آواز عشق را بخوان

تا امید پرواز پرنده ها شود

تا قلم از دستان

نقاش خسته به زمین نیفتد

تا عابری خسته

از جاده خیالی من بگذرد

عشق من آواز عشق را بخوان

تا التیام بخش چشمان من شود

تا دیگرپسرک تنها

از صدای خمپاره ها نگرید

عشق من

بخوان آواز عشق را





نگاهت کلاغ ها را می ربایند 2008/11/29

آیینه ها چشمانت را می شکنند

 نگاهت کلاغ ها را می رباید

و در کنار مروارید ها پنهان می کند

عشق من چشمانت را ببند

تا شاهزاده ها بر سر آن

دوئل نکنند

صیاد های خسته

به آب می زنند

تا از میان صدف ها

چشمانت را پیدا کنند

عشق من چشمانت را ببند

تا پرواز تیر آرش کمانگیر

به پایان رسد

تا عشق را برای زمین

به ارمغان بیاورد

عشق من چشمانت را ببند


» محمد آقازاده
» اتاق فكر (محمدآقازاده)
» کلبه شعر (ترجمه شعر)
» محمد آقازاده ( کلاغ )
» سهیل آقازاده
» پژواک(محمد آقازاده)
» بهنام قلی‌پور
» رضا ولی زاده (ایستگاه)
» کافه تیتر
» حسین نوروزی(گاوخونی)
» محمد حسن مصلی زاده
» سعيد برزگر(دلنگار)
» محمد(مشق شب)
» علیرضا آستانه
» گروه آينه
» نقطه ی اختیار
» "دستنبشته های یک"من
» ???? ?????
RSS 2.0
Baznegar

Designed By ParsTheme