کبوتر بال هایش را باز می کند
و از روی شاخه می پرد
تا داستان مرگ را دوباره تماشا کند
و به همه بگوید که رویا ها مرده اند
تا واقعیت ها را عذاب بدهد
کبوتر از روی شاخه پرید
تا به همه بگوید که شاخه ها خشک شده اند
و دیگر کسی به نجوای کبوتر گوش نمی دهد
کبوتربال هایش را باز کرد
و به دور دست ها رفت تا دیگر کسی او را نبیند