به دوردست ها نگاه کردم تا تورا بیابم
اما سرابی بیش نبود
به دور دست ها نگاه کردم
اما مرگ را نیافتم
و از آن عبور کردم
ودیگر مرثیه ای برایش نمی خوانم
تا بار دیگر خود را گم کنم
دیگر مرگ را در برهوت نگاهت نمی خواهم
و نخواهم آن را دید
دیگر با اشک های پیرزن نخواهم گریست
ودیگربا شادی پسرک شاد نمی شوم
دیگر به ساحلی نمی روم
که امواج مرگ با رقص باد های زندگی
به وجد آیند
دیگر به شهر خیال قدم نمی گذارم
تا مرگ را در آن ببینم
ومن وداع می کنم با مرگ
دیگر از قلم های مرگ سرازیر نمی شوم