قدم مي گذارم
در كوچه پس كوچه هاي شهر
و فرياد مي زنم
عشق را فراموش كرده ام
در برابر آينه مي ايستم
غرق مي شوم در روياهاي از دست رفته
آري ، من عشق را فراموش كرده ام
اما نگاه خسته ي تو را فراموش نكرده ام
عشق را فراموش كرده ام
اما آن پرنده ي كوچك را به خاطر دارم
كه پرواز مي كند
در آسمان روياهاي از دست رفته
عشق را فراموش كرده ام
اما من دخترك كوچك را فراموش نكرده ام
كه نگاه خسته اش روياها را از ياد برده است
به پرواز در مي آيم به همراه پرنده ي خسته
تا فرياد بزنم عشق گم شده ي خويش را
آيا كسي نيست كه عشق گمشده ي مرا ديده باشد؟
در كوچه پس كوچه هاي شهر