بارش زيباي باران
خيس مي كند نگاه خسته ات را
بارش زيباي باران
مي رقصاند شاخه هاي در خت پيررا
بارش زيباي باران
خشمگين مي كند موج هاي دريا را
بارش زيباي باران
هراسان مي كند عابران خسته را
بارش زيباي باران
خيس مي كند
شيشه ي خانه ي خيالي پسرك را
و من در زير اين باران زيبا
گم مي كنم كلبه ي زيباي عشق را
من چشمانم را مي بندم در زير باران
تا نبينم موج هاي خروشان دريا را
من چشمانم را مي بندم در زير باران
تا نبينم رقص باشكوه شاخه هاي درخت پير را
من چشمانم را مي بندم در زير باران
تا نبينم عابران هراسان را
كه هر كدام به گوشه اي پناه مي برند
من چشمان را مي بندم
در زير بارش زيباي باران