 |
|
سینا آقازاده
|
|
|
 |
|
درود بر تفنگ و درود بر مرگ |
2008/8/11 |
|
|
|
ويالن زن آهنگ زيبايش را مي نوازد
و پسرك با حسرت از پشت ويترين
به عشق گمشده اش نگاه مي كند
پيرزني در گوشه مي نشيند
و عشق گدايي مي كند
جوان خسته قلم را بر روي كاغذ مي گذارد
و با اين اميد كه نامه اش به مادر نگرانش برسد
مي نويسد
اما خبر ندارد كه پستچی نامه هايش را پاره مي كند
تا عشق در ميان راه سيم هاي تلگراف نابود شود
من عشقم را كادو پيچ به خانه كي مي فرستم
چون ديروز قاصد ما گفت
شهر رويا فتح شد
و در آخر گفت
درود بر تفنگ و درود بر مرگ
|
|
|
|
|
 |
|
عشق را دوست نمي دارم |
2008/8/6 |
|
|
|
اسب سفيد بال دار
پرواز مي كند در برابر چشمانت
اسب سفيد بال دار
اوج مي گيرد
تا فتح كند قله ي سرنوشت را
قله اي كه نابود كرد
آرزو هاي كوچك پسرك را
اسب سفيد بال دار
فتح مي كند
افق چشمانت را
چشمان زيبايي
كه من را به بند عشق مي كشد
عشق را دوست نمي دارم
اما من را به بند خود كشيده است
و ديگر فرار برايم بي معني است
|
|
|
|
|
 |
|
و عشق را مي بينم كه به سويم پرواز مي كند |
2008/7/30 |
|
|
|
به افق نگاه مي كنم
و مي بينم غروب زيباي خورشيد را
غروبي كه همراه خود مي برد
چشمان من را
به افق نگاه مي كنم
و پرندگان زيبايي را مي بينم
كه مي شكافند آسمان آبي را
و با بال هايشان نوازش مي دهند
آسمان را
به افق نگاه مي كنم
چمنزار وسيع را مي بينم
كه با دست های ازهم گشوده پروانه هاي كوچك را
درآغوش مي گيرد
به افق نگاه مي كنم
و عشق را مي بينم كه به سويم پرواز مي كند
|
|
|
|
|
 |
|
ابرهای خیالی |
2008/7/22 |
|
|
|
پسرک به روی تختش دراز می کشد
چشمانش را می بندد
ناگهان ابرهای خیالی
فتح می کند افق نگاهش را
پسرک غرق می شود در ترس
که دیگر نمی تواند غروب خورشید را
در آسمان زیبای زندگی ببیند
|
|
|
|
|
|