تبليغاتX
ترانه شرقی

ترانه شرقی
سینا آقازاده

سینا آقازاده

سینا آقازاده

» شهریور 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» شهریور 1386
» مرداد 1386
» درکمین چشمهایت-محمد آقازاده(کلاغ)
» صجه بولدوزرها -سهیل آقازاده
» تا اعتراف کنی آواز نگاهت را
» پس بمیر که امروز وقت مردن است
» دیگر چیزی برای دیدن وجود ندارد
» به آب می زنم
» چه عاشقان خوبی اند مردگان
» تیک تیک ساعت
» گل های خیالی را برایت می چینم
» زن نغمه خوان
» تا دیگر پسرک تنها از صدای خمپاره ها نگرید
» نگاهت کلاغ ها را می ربایند

پایان آهنگ 2008/9/27

عشق من چشمانت را ببند

به آرامي بخواب

ديگر پرندگان رفته اند

و ديگر باران زيبا

چشمانت را نوازش نمي دهند

عشق من چشمانت را ببند

 به آرامي بخواب

چون ديگر قلم از

دست شاعرخسته افتاده است

عشق من چشمانت را ببند

 به آرامي بخواب

 ديگر آهنگ نوازنده

هم به پايان رسيده است

عشق من

تو هم ديگر مرده اي

پس چشمانت را ببند و

 به آرامي بخواب

چون ديگر عابر خسته هم

 براي تو نمي گريد 


دستهای گمشده زن 2008/9/24

•در کوچک چوبی ای را باز می کند.خاک تمام اتاق را پر کرده است.پیرمرد در حالی که جلوی دهانش را گرفته  وارد اتاق می شود.درآن سوی اتاق صندقچه ای توجه اش را به خود جلب می کند.به سوی صندوقچه می رود و با دست خود خاک های روی آن را کنار می زند.بر روی آن قفلی کوچک قرار دارد. کلیدی از توی جیبش در می آورد و قفل را باز می کند.در نگاه پیرمرد ترس و وحشت را به وضوح می توان دید.در صندوق را باز می کند وآلبوم عکسی را از صندوق بیرون می آورد و با دستان لرزان آلبوم را باز می کند.عکسی قدیمی او را از خود بی خود می کند و قطره های کوچک اشک سرازیر می شود.عکس مربوط به زنیست که سالهاست از پیش پیر مرد رفته است ولی برای او درک این جدایی چیزی غیر ممکن است.در حالی که  بسیار از دیدن آن عکس غمگین است آلبوم را کنار می گذارد و دوباره به سراغ صندوق می رود.این بار در صندوق گردنبندی قدیمی را می یابد.گردن بند را از درون صندوق بیرون می آورد و عاشقانه گردنبند را در دستانش می فشارد.حالش بسیار بد می شود.گردنبند را درون صندوق می گذارد و سریع از اتاق خارج می شود.سرفه های شدیدی آغاز می شود.به سمت در خروجی می رود.

• پالتویی تنش می کند و به سرعت از در خارج می شود.در حالی که حالش بسیار بد است وهر دفعه که چند قدم بر می دارم به زمین می افتد.پا هایش قدرتشان را از دست داده اند و به زحمت به جلو می روند.در کنار درختی بلند به زمین می افتد.دیگر نمی تواند از جایش بلند شود.سرش را بالا می گیرد و به شاخه های درخت نگاه می کند.در لایه ی شاخه های درخت پرنده ای زیبا از شاخه ای به شاخه ی دیگری می پرد.پرنده آواز زیبایی می خواند.پیر مرد چشمانش رامی بندد و به آواز پرنده گوش می دهد.ناگهان در برابر چشمانش زنی ظاهر می شود.پیر مرد به یاد آن عکس می افتد.زن دستش را به سمت پیر مرد دراز می کند و.....


» محمد آقازاده
» اتاق فكر (محمدآقازاده)
» کلبه شعر (ترجمه شعر)
» محمد آقازاده ( کلاغ )
» سهیل آقازاده
» پژواک(محمد آقازاده)
» بهنام قلی‌پور
» رضا ولی زاده (ایستگاه)
» کافه تیتر
» حسین نوروزی(گاوخونی)
» محمد حسن مصلی زاده
» سعيد برزگر(دلنگار)
» محمد(مشق شب)
» علیرضا آستانه
» گروه آينه
» نقطه ی اختیار
» "دستنبشته های یک"من
» ???? ?????
RSS 2.0
Baznegar

Designed By ParsTheme