دیگر نوارنده سازعشق را نمی نوازد
دیگر رستم برای سهراب
نمی گرید
دیگر آیینه ها عشق را
به چشمان هدیه نمی کنند
و دیگر شاعر خسته
قلم را به امید
پایانی خوش دردست نمی گیرد
دیگر شاپرک ها با گل
ها
عشق بازی نمی کنند
دیگر پرنده ها با بال
هایشان
آسمان را نوازش نمی دهند
چون تو دیگر چشمانت
را بسته ای
عشق من
چشمانت رابگشای
تا دیگر سوار خسته
از روی اسب خود پایین
نیفتد
عشق من چشمانت را بگشای
تا دیگر شغاد به رستم
خیانت نکند
عشق من چشمانت را
بگشای...